امام حسن (ع) در زمان خویش عابدترین مرد مسلمان و بی اعتنا به مال دنیا بود. دو نوبت تمام اموال خود را در راه خدا انفاق کرد. امام حسن (ع ) در کمالات انسانی يادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پيغمبر (ص ) زنده بود، او و برادرش حسين در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی آنان را بر دوش خود سوار مي کرد و مي بوسيد و مي بوييد. از پيغمبر اکرم (ص ) روايت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسين (ع ) مي فرمود: اين دو فرزند من ، امام هستند خواه برخيزند و خواه بنشينند ( کنايه از اين که در هر حال امام و پيشوايند ). هرگاه از مرگ ياد مي کرد مي گريست و هر گاه از قبر ياد مي کرد مي گريست ، هر گاه به ياد ايستادن به پای حساب مي افتاد آن چنان نعره مي زد که بيهوش مي شد و چون به ياد بهشت و دوزخ مي افتاد، همچون مار گزيده به خود مي پيچيد. از خدا طلب بهشت مي کرد و به او از آتش جهنم پناه مي برد. چون وضو مي ساخت و به نماز مي ايستاد، بدنش به لرزه مي افتاد و رنگش زرد مي شد. سه نوبت دارائيش را با خدا تقسيم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت . گفته اندک : "اما حسن (ع ) در زمان خودش عابد ترين و بی اعتنا ترين مردم به زيور دنيا بود". در سرشت و طينت امام حسن (ع ) برترين نشانه های انسانيت وجود داشت . هر که او را مي ديد به ديده اش بزرگ مي آمد و هر که با او آميزش داشت بدو محبت مي ورزيد و هر دوست يا دشمنی که سخن يا خطبه او را مي شنيد، به آسانی درنگ مي کرد تا او سخن خود را تمام کند و خطبه اش را به پايان برد. محمد بن اسحاق گفت : پس از رسول خدا (ص ) هيچکس از حيث آبرو و بلندی قدر به حسن بن علی نرسيد. بر در خانه فرش مي گستردند و چون از خانه بيرون مي آمد و آنجا مي نشست راه بسته مي شد و به احترام او کسی از برابرش عبور نمي کرد و او چون مي فهميد، برمي خاست و به خانه مي رفت و آن گاه مردم رفت و آمد مي کردند". در راه مکه از مرکبش فرود آمد و پياده به راه رفتن ادامه داد. در کاروان همه از او پيروی کردند حتی سعد بن ابی وقاص پياده شد و در کنار آن حضر ت راه افتاد. ابن عباس که از امام حسن و امام حسين (ع ) مسن تر بود، رکاب اسبشان را مي گرفت و بدين کار افتخار مي کرد و مي گفت : اينها پسران رسول خدايند. با اين شأن و منزلت ، تواضعش چنان بود که : روزی بر عده ای مستمند مي گذشت ، آنها پاره های نان را بر زمين نهاده و خود روی زمين نشسته بودند و مي خوردند، چون حسن بن علی را ديدند گفتند: "ای پسر رسول خدا بيا با ما هم غذا شو". امام حسن (ع ) فورا از مرکب فرود آمد و گفت :" خدا متکبرين را دوست نمی دارد". و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به ميهمانی خود دعوت کرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاک . زیارت پیاده امام حسن مجتبی علیه السلام من شرم دارم كه خداوند را ملاقات كنم در حالی كه پیاده به خانه او نرفته باشم. درباره سفرهای حج امام حسن مجتبی علیه السلام كه پیاده انجام شده، آمده است كه: «إنی لاستحیی من ربّی أن القاه و لم امش الی بیته، فمشی عشرین مرّه من المدینه علی رجلیه»من شرم دارم كه خداوند را ملاقات كنم در حالی كه پیاده به خانه او نرفته باشم. پس 20 بار از مدینه با پای پیاده به زیارت خانه خدا رفت در نقل دیگری آمده است كه آن حضرت 25 بار با پای پیاده به سفر حج رفت. داستانی از زیارت پیاده امام حسن مجتبی علیه السلام مرحوم کلینی(ره) از شخصی به نام ابو اُسامه حکایت کرده است که در سالی امام حسن علیه السلام پیاده به حج مشرّف می‌شد، (بر اثر پیاده‌روی) پاهای مبارکش ورم کرد. یکی از غلامان عرض کرد: اگر سوار شوید این ورم فرو می‌نشیند. حضرت فرمود: نه! به منزل بعدی که رسیدیم مرد سیاهی از ما استقبال خواهد کرد، با او روغنی است، آن را از او خریداری کن، بدون این که چانه بزنی، غلام عرض کرد: من هیچ گاه در هیچ منزلی کسی را که چنین دارویی بفروشد ندیده‌ام. حضرت فرمود: اما در منزلی که در پیش داریم خواهد بود. مقداری که جلو رفتیم مرد سیاهی نمودار شد. امام مجتبی علیه السلام فرمود: مردی که گفتم همین است، روغن را از او بگیر و بهایش را بپرداز، مرد سیاه از غلام پرسید: روغن را برای چه کسی می‌خواهی؟ گفت: برای حسن بن علی علیهماالسلام. آن مرد گفت: مرا نزد او ببر، غلام، وی را به حضور امام برد. مرد سیاه به امام عرض کرد: پدر و مادرم به قربانت! ابتدا نمی‌دانستم که شما به این روغن نیاز دارید وگرنه بهای آن را نمی‌گرفتم، من غلام شمایم، همسرم را در حالی در خانه گذاشتم، که هنگام زایمانش بود، از شما می‌خواهم دعا کنید خداوند به من پسری عنایت کند که از دوستداران شما اهل‌بیت باشد. حضرت فرمود: به خانه‌ات بازگرد، همانا خداوند به تو پسری رحمت فرموده است که از شیعیان ماست. ------------------------------------------------------ *منبع : تبیان