واقعه مبعث و آغاز وحی بر قلب نازنین پیامبر خاتم چنان شگرف و سنگین بود که پیامبر را دچار خوف و وحشت کرد .

در شهر مکه رفتن به غار و مدتی را به تنهایی به سر بردن، برای مردان کار غیر معمولی نبود. در مکه بعضی از مردها پس از اینکه دارای زن و فرزند می شدند، مدت یک ماه از خانواده کناره گیری می کردند و به یکی از غارهای اطراف مکه می رفتند . مدت یک ماه برای اعراب روزهایی بود که مابین رویت یک هلال ماه تا طلوع هلال ماه بعدی طول می کشد .
مکه شهری است که اطراف آن تپه های متعدد قرار گرفته و اعراب آن تپه ها را به نام کوه می خواندند . یکی از این کوه ها "جبل النور" نام داشت که غار "حرا" در بالای آن قرار داشت . در این غار کوچک انسان می تواند بنشیند یا دراز بکشد و در هر حال خانه کعبه را ببیند .
قبل از محمد(ص) جد او عبدالمطلب هر سال به مدت یک ماه به غار حرا می رفت . عادت محمد(ص) این بود که هرسال در ماه رمضان به غار برود . علت اینکه در این ماه بخصوص به غار می رفت این بود که اعراب اعتقاد داشتند یکی از شبهای ماه رمضان بنام "شب قدر" شب بزرگ و پراعجازی ست، آنهایی که سعادت دارند این شب را درک کنند آنچه را از خداوند بخواهند نصیب شان خواهد شد . البته بنا به نقلی دیگر پیامبر سه ماه ازسال را در غار به سر می برد ( رجب، شعبان و رمضان) که باتوجه به روز واقعه مبعث این نقل صحیح تر به نظر می رسد.
یک شب محمد(ص) در حالتی بین خواب و بیداری بود که شخصی او را بیدار کرد، پارچه ای ابریشمین به او داد؛ در حالی که کلماتی با خط زرین بر آن نوشته شده بود. مرد به او گفت "اقراء" و محمد(ص) گفت: خواندن نمی دانم، آن مرد دست روی شانه محمد(ص) گذاشت و مرتبه ای دیگر گفت "اقراء" باز محمد(ص) گفت: من نمی توانم بخوانم . آن شخص دو دست را روی شانۀ محمد(ص) گذاشت و چنان فشرد که محمد(ص) متألم گشت که نزدیک بود از حال برود و دوباره گفت "اقراء" محمد(ص) گفت: چه باید بخوانم؟ آن مرد گفت " إقراء بإسمِ رَبِکَ الذی خَلَق" یعنی بخوان بنام خدایی که تو را خلق کرد. در ادامه چند آیه دیگر را برای محمد(ص) تکرار کرد و هر بار که مرد سخن می گفت گویی کلمات بر ذهن پیامبر نقش می بست .
طبری از قول محمد(ص) که برای خدیجه(س) نقل می کند نوشته «بعد از اینکه آن مرد رفت من ایستادم ولی زانوهایم چنان سست بود که نمی توانستم بایستم . مدتی دو زانونشستم تا در زانوهایم قوتی پیدا شد که توانستم بایستم و از غار خارج شوم و راه منزل را پیش بگیرم ؛ ولی شانه هایم می لرزید. هنوز نیمی از کوه را طی نکرده بودم که صدایی به گوشم رسید که گفت: یا محمد تو رسول الله هستی و من جبرئیل می باشم . صدا از آسمان می آمد و من سربلند کردم و دیدم شخصی که رخسار انسان دارد در کرانه های آسمان ایستاده و دوباره گفت: یا محمد تو رسول الله هستی و من جبرئیل می باشم. من توقف کرده بودم و او را می نگریستم نه می توانستم جلو، نه عقب بروم، بعد نظر به سمت دیگر کردم دیدم جبرئیل در آن سمت هم به همان وضع ایستاده؛ به هر طرف که می نگریستم او را در پهنۀ افق می دیدم تا اینکه از نظرم ناپدید شد .»
خدیجه (س) نقل می کند : «محمد(ص) از من خواست او را با دثار(نوعی عبا) بپوشانم و او در زیر عبا می لرزید و به من می گفت من از خوف خدا به وحشت افتادم . محمد(ص) نه می توانست بخوابد و نه آرام می گرفت»
برخی از از تذکره نویسان گفته اند فردای آن روز جبرئیل دوباره بر محمد(ص) پدیدار گشت و آیه های ابتدایی سوره مدثر نازل شد "یا أیُّها المُدثِّر قُم فَانذِر" یعنی ای کسی که در عبا پوشیده شده ای برخیز و (به مردم) انذار بده .
واقعه مبعث و آغاز وحی بر قلب نازنین پیامبر خاتم چنان شگرف و سنگین بود که پیامبر را دچار خوف و وحشت کرد و آغاز این جریان آسمانی روزی بسیار بزرگ است .
با دقت به اولین آیات نازل شده بر پیامبر نکات مهمی به دست می آید . خدواند در ابتدای سوره مبارکه علق می فرماید" خَلَقَ إلانسانَ مِن عَلَق؛ اِقراءَ وَ رَبُّکَ الاَکرَم؛ ألَّذی عَلَّم بِالقَلَم؛ عَلّمَ الانسانَ مَالَم یَعلَم" که از فحوای آن چنین برداشت می شود که خداوند از همان آغازین روزهای اسلام بر تعلیم و کسب علم تاکید دارد و آنچه را که انسان نمی دانست خداوند به او آموخت و این همان کسب معرفت الهی است . در هیچ یک از ادیان بزرگ الهی این اندازه برای کسب معرفت و تعلیم علم تاکید نشده است و هیچ دینی را نمی توان یافت که از مبداء خود دعوت به علم ومعرفت داشته باشد . با اتکا به همین سوره علمای مسلمان کسب علم را از واجبات دین می دانند ؛ عقیده دارند یک مسلمان همان طور که باید نماز بخواند و روزه بگیرد مکلف است تحصیل کند .
مبعثی چنان پر برکت نقطه مهمی بود که اتصالی شد بین زمین و آسمان تا آنچه را انسان نمی دانست توسط ذات حضرت حق بیاموزد و جهالتی نهادینه شده در جوامع بشری که سالیان دراز استمرار داشت به لطف نور اسلام رخت بربست .

تنظیم و گردآوری: سیدامیرحسین علوی نکو

*منبع: محمد(ص) پیامبری که از نو باید شناخت ، ونستان ویرژیل گیورگیو، ترجمه ذبیح الله منصوری

برگرفته از سایت لبیک